رژیم اسرائیل که دههها راهبرد امنیتی خود را بر «بازدارندگی»، «پیروزی سریع» و «انتقال جنگ به بیرون از مرزها» بنا کرده بود، اکنون با بحرانی مواجه است که بسیاری از تحلیلگران آن را نقطه فروپاشی همان دکترین سنتی میدانند. جنگ غزه، درگیری همزمان در لبنان، تنش با ایران، حملات یمن و ناامنی مداوم در کرانه باختری، اسرائیل را وارد مرحلهای کرده که برخی کارشناسان از آن با عنوان «امنیت دائمی از مسیر جنگ دائمی» یاد میکنند؛ پارادوکسی که میتواند به فرسایش درونی این رژیم منجر شود.
عملیات «طوفان الاقصی» در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تنها یک شکست امنیتی نبود؛ بلکه به تعبیر بسیاری از محافل نظامی اسرائیل، فروپاشی سه ستون اصلی دکترین امنیتی این رژیم را آشکار کرد؛ بازدارندگی، هشدار زودهنگام و پیروزی قاطع. از آن زمان، تلآویو بهجای بازگشت به الگوی پیشین، به سمت راهبردی حرکت کرده که مبتنی بر بسیج دائمی، عملیات پیشدستانه و گسترش کمربندهای امنیتی است.
این تغییر تنها یک تحول نظامی نیست، بلکه بازتاب یک نگرانی عمیقتر در ساختار امنیتی اسرائیل است؛ نگرانی از اینکه تهدیدهای پیرامونی دیگر با جنگهای کوتاهمدت و برقآسا مهارشدنی نیستند.
وقتی بازدارندگی فرو میپاشد
دکترین امنیتی اسرائیل از دهه ۱۹۵۰ بر این فرض بنا شده بود که رژیم اسرائیل به دلیل محدودیت جغرافیایی و جمعیتی، توان ورود به جنگهای طولانی را ندارد. به همین دلیل، ارتش اسرائیل همواره بر حملات سریع، غافلگیرکننده و قاطع تأکید داشت.
اما بازیگران غیردولتی مانند حزبالله و حماس، معادله را تغییر دادند. این گروهها برخلاف ارتشهای کلاسیک، وابسته به ساختارهای متمرکز نیستند و توانایی بالایی در جنگ فرسایشی دارند. جنگ ۳۳ روزه لبنان در سال ۲۰۰۶ نخستین هشدار جدی برای تلآویو بود، اما عملیات ۷ اکتبر نشان داد که حتی پیچیدهترین سامانههای اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل نیز در برابر جنگ نامتقارن آسیبپذیر هستند.
در چنین فضایی، ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، اوایل سال جاری از دکترین جدیدی با محوریت «آمادگی دائمی» رونمایی کرد؛ راهبردی که بر حملات پیشدستانه و حذف تهدیدها پیش از تبدیل شدن به خطر راهبردی تأکید دارد. این دکترین همچنین ایجاد مناطق حائل گستردهتر میان اسرائیل و دشمنانش را ضروری میداند.
دکترینی زیر آتش انتقاد
با وجود حمایت جریانهای تندرو از این راهبرد، انتقادها در داخل اسرائیل نیز رو به افزایش است. بسیاری از کارشناسان امنیتی معتقدند دکترین جدید، بیش از آنکه یک راهحل پایدار باشد، واکنشی عصبی به بحرانهای فزاینده امنیتی است.
اران اتزیون، معاون پیشین شورای امنیت ملی اسرائیل، این راهبرد را «کوتهبینانه و ناپایدار» توصیف کرده و هشدار داده است که تمرکز صرف بر قدرت نظامی، بدون توجه به واقعیتهای ژئوپلیتیک و سیاسی منطقه، میتواند اسرائیل را وارد چرخهای بیپایان از خشونت کند.
همزمان، جامعهشناسان اسرائیلی نیز نسبت به پیامدهای اجتماعی و سیاسی این وضعیت هشدار میدهند. یاگیل لوی، جامعهشناس اسرائیلی، معتقد است مفهوم «امنیت دائمی» در عمل به ذهنیتی مبتنی بر ترس دائمی منجر شده که هرگونه مصالحه سیاسی را ناممکن میکند. به گفته او، چنین نگاهی در نهایت راه را برای تشدید سرکوب، کوچ اجباری و کنترل مطلق بر فلسطینیان باز میکند.
محدودیتهای عمق راهبردی
یکی از مهمترین مشکلات اسرائیل، فقدان «عمق راهبردی» است. برخلاف قدرتهای بزرگ، اسرائیل کشوری کوچک با جمعیتی محدود است و اقتصاد آن به شدت به ثبات داخلی وابسته است. همین مسئله باعث میشود جنگهای طولانی برای این رژیم بسیار پرهزینهتر از دشمنانش باشد.
بانک مرکزی اسرائیل هزینه جنگ غزه را حدود ۳۵۲ میلیارد شِکِل، معادل بیش از ۱۱۲ میلیارد دلار، برآورد کرده است. افزون بر آن، بسیج گسترده نیروهای ذخیره، اختلال در تولید و فرار سرمایه، فشار بیسابقهای بر اقتصاد اسرائیل وارد کرده است.
در عین حال، ادامه جنگ باعث فرسایش تدریجی انسجام اجتماعی نیز شده است. شکافهای سیاسی داخلی، اعتراضات علیه کابینه نتانیاهو و کاهش اعتماد عمومی به نهادهای امنیتی، نشانههایی از این فرسایش هستند.
رژیم ساختهشده برای وضعیت اضطراری
اسرائیل از ابتدای شکلگیری خود بر پایه «وضعیت اضطراری» اداره شده است؛ اما تفاوت امروز در این است که شرایط اضطراری دیگر موقتی به نظر نمیرسد. رژیم اسرائیل اکنون همزمان در چند جبهه درگیر است؛ غزه، لبنان، سوریه، یمن، عراق، ایران و کرانه باختری.
تحلیلگران معتقدند راهبرد جدید اسرائیل بر این فرض استوار است که اگر نابودی کامل دشمن ممکن نباشد، باید محیطی که به بقای او کمک میکند، نابود شود؛ از تخریب زیرساختها گرفته تا ایجاد مناطق حائل و جابهجایی جمعیتها.
اما تجربه تاریخی نشان داده که چنین سیاستی اغلب نتیجه معکوس داشته است. اشغال جنوب لبنان در دهه ۱۹۸۰ به ظهور حزبالله انجامید و محاصره طولانی غزه نیز به تقویت حماس کمک کرد.
برتری تاکتیکی، فرسایش راهبردی
اگرچه ارتش اسرائیل همچنان از نظر فناوری و قدرت آتش برتری محسوسی در منطقه دارد، اما بسیاری از کارشناسان معتقدند این برتری الزاماً به معنای پیروزی راهبردی نیست. بازیگران غیردولتی مانند حزبالله، حماس و انصارالله یمن، مدل جنگی خود را بر «دوام آوردن» بنا کردهاند؛ راهبردی که هدف آن نه شکست کامل اسرائیل، بلکه فرسایش تدریجی توان سیاسی و اجتماعی آن است.
بسیاری از تحلیلگران اسرائیلی معتقدند بزرگترین شکست نتانیاهو، ناتوانی یا بیمیلی او در تبدیل موفقیتهای عملیاتی ارتش به یک پیروزی راهبردی یا راهحل دیپلماتیک پایدار است.
یکی از مقامهای پیشین اسرائیل میگوید: «اینکه اسم این وضعیت را دکترین بگذاریم، بیش از حد سخاوتمندانه است. هرجا مشکلی وجود داشته باشد، ارتش فرستاده میشود. شاید خسارت بیشتری به دشمن وارد شود، اما این بهتنهایی هدف نیست.»
در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا اسرائیل میتواند در میدان جنگ پیروز شود یا نه؛ بلکه این است که آیا رژیمی که برای جنگهای کوتاهمدت طراحی شده، قادر خواهد بود هزینههای یک جنگ دائمی را بدون فرسایش بنیانهای داخلی خود تحمل کند؟





نظر شما